آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

پا تو کفش بزرگ تر ها کردن

  دخملی نازم پا تو کفش بزرگ ترها کردی مواظب باش زمین نخوری گل گلی آیلایی عاشق پوشیدن کفش بزرگتر ها از مامانی و بابا گرفته تا مامانی جونش و... . آفرین دختر نازم شما شیشه آب تو بردار و لطفا کفشهای مامانی رو هم در بیار خطرناکه آیلا عاشق پیشی های این بلوز هست. تازه آقا گاوه هم که در صدر مجلس نشستن ...
20 خرداد 1391

آفتاب بیارم خانمی

داشتیم به خونه خاله نیکو می رفتیم که خانمی خودش اومد دم در آسانسور ایستاده بود و برا خودش ژست گرفت تا من ازش عکس بگیرم. هوا  گرم بود و خانمی هم حسابی تابستونی کرده آفتاب بیارم خدمتتون ...
20 خرداد 1391

تقدیم با عشق

آیلا با اين خوشه موز کجا داری می ری مامانی؟ دنبالم بیایید لطفا   بخور نوش جونت نه مامانی من خودم نمی خورم کار دیگه ای می خوام بکنم. حالا تماشا کنید   ميمون جون بفرما بخور خوشمزه هستش   چه دخملی با محبتی ...
28 فروردين 1391

تاب بازی

تاب هدیه مامانا ( ماما منير ) هست که اولش آیلا با دیدنش خیلی ذوق زده شده بود اما... چه دخمل سر به زیری به شدت از سوار شدن به تاب می ترسید و محکم منو بغل کرده بود و باهم کمی تاب می خوردیم  کمی جرات پیدا کرده خم بشه و شیشه آبشو پایین بندازه دیگه داره حسابی می خنده و شایدم دندوناشو نشون میده . بیچاره تدی رو نگاه کنید گردنش کج شده نه بابا ترسش ریخته و برا خودش آواز هم می خونه ...
17 فروردين 1391

سقوط آزاد

سه شنبه 4/11/90 ظهر خانمی بعد یک خواب طولانی وقتی بیدار می شه و بابایی رو می بینه که بدون بغل کردن و پایین آوردن خانمی از تختش برای شستن دستهاش می ره، نازدونه خودش دست به کار می شه و می گه من چی کم دارم که خودم نتونم از تختم بیام پایین و در عرض کم تر 2 دقیقه بعد از رفتن بابایی نمی دونم چطور از نرده محافظ تختش بالا می ره و به طرف زمین سقوط آزاد انجام می ده . جل الخالق بعد هم که نتیجه معلومه   وقتی هم که می پرسیم آیلا چطور افتادی این شکلی نشون می ده ...
6 بهمن 1390

آخر شیطنت

امان از دست شیطون بلا . خانمی با شیطنت در کمدشو باز کرده بود و خودش رو به طبقه دوم کمد رسونده بود و تازه نمی تونست پایین بیاد و  وقتی صداش می کردم دایم جیغ و داد می کرد بالاخره به اتاقش رفتم با چه صحنه ای روبه رو شدم تازه منو که دید خنده هم کرد شما قضاوت کنید پاهاشو نگاه کنید چه رو هم انداخته انگار تو پارک نشسته ...
22 دی 1390